تبليغاتX
سوختگی

با من بیا قدم بزن تا کوچه ی درد دل هام بشکنه تنهایی من با یه تبسم یه سلام میشکنه

خدا وصییته منو گوش بده

نامه ام رو بخون

شاید دیگه من نباشم

مواظب عشقم بمون

میسپرمش بهت میرم

تمومه تآرو پودمو

یه وقت نیآد برنجونیش

کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیآد

به قلبه سآده آشو

کسی نیآد تو زندگیش

بشینه زیره سآیشو

بهش بگه دوسش دارم

خیلی بده زمونه آمون

خدا سپردمش بهت

مواظب عشقم بمون

فردا قراره منو تو

از هم دیگه جدا بشیم

فردا قرار همدمه

گریه بی صدا بشیم

تو کوچه های بی کسی

نیستی و پرسه میزنم

آی آدما نگاه کنین

غریب شهر تون منم

یادش بخیر

منو تو

یه قلبه پاک و بی دروغ

حالا چی شد عوض شدی

دلت کجاست سنگ صبور

من تو رو عاشق میکنم

هر جور شده

حتی به زور

کی می خواد

فردا تو رو از من بگیره

کاش اونم ویرون بشه آتیش بگیره

ما باید فردا رو از دنیا بگیریم

ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم

ما باید قدره این روزهارو بدونیم

وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم

خدا شاید این عشقی که

من میگم رو تو نشناسی

عزیزترین کسم اونه

خیلی دوسش دارم

راستی یادم نره بهت بگم

عزیزترینه ما اون

خودم مهم نیست

اما اون

نذاری تنها بمونه

بمیرم واسه هق هقش

گریه چقدر بهش میاد

وقتی که حرصش می گیره

میگه از من بدش میاد

اما وقتی آروم میشه

میبینه من بغضم گرفته

همین دیوونه بازیهاش

از اول چشممو گرفت

حالا که دیگه مجبوریم

با هم دیگه وداع کنیم

بیا به یاد اون روزا

همدیگرو دعا کنیم

یه وقت دیدی دعا گرفت

خدا نذاشت جدا بشیم

ای وای داره فردا میاد

باید دست به دعا بشیم

با قلب پاکت از خدا

بخواه منو صبرم بده

هنوز نرفتی از پیشم

دوریت داره زجرم میده

کی می خواد فردا تو رو

از من بگیره

کاش اونم ویرون بشه

آتیش بگیره

عزیزم یادت نره

دنیا دو روزه

نمیخوام فردا دلت

واسم بسوزه

ای خدا حتی اگه

دوستم نداره تو میتونی

نذاری تنهام بذاره

+تاریخ جمعه 7 فروردین1388ساعت 7:14 بعد از ظهر نویسنده محمد |

منبع : www.Persian-Star.org



زیبا من چیا بگم عاشقی باورت می شه ؟
تو که خیلی بهتر از ما این چیزا سرت می شه

چشمای ناز تو که وا میشه ، آفتاب می زنه
تازه وقتی تو بگی صورتشو آب می زنه

من بگم دوست دارم با چه رقم یا عددی
تو که بینهایتو قشنگ تر از من بلدی

مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا
عاشق کسی شدن جز تو حرومه به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو می ره
ماه اگه برق چشاتو ببینه از رو می ره

زیبا چشم تو اگه با رؤیاهام قهر کنه
آسمون دلش می خواد شهر و پر از ابر کنه

چه قدر اسمتو نوشتم روی هر صخره و سنگ
چه قدر کشته منو اون دو تا چشمای قشنگ

گفتی فاصلس میون من و رؤیاهام با تو
باشه اما نمی دم هرگز به هیچکسی جاتو

زیبا وقتی که خونت پیش مدیترانه بود
دل من واسه سفر منتظر بهانه بود

زیبا اسمت که میاد بدجوری دیوونه می شم
ولی گفتی قصه شو که نمیشه بیای پیشم

زیبا تو فرشته ای ، اهل یه جایی تو بهشت
نمی شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

از حسودیم نمیشه بسپرمت دست خدا
جام چه قدر مشخصه ، تو نقشه ی دیوونه ها

زیبا آتیش می زنه دل منو اخمای تو
نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو

زیبا ناز کن که چشات ، ناز خریدنی داره
اون چشات گلی ستاره های چیدنی داره

مال هیچ کسی نشو چون اینجاها فرشته نیس
عشقا و عاشقیا تلخه مث گذشته نیس

گفتی فاصله س میون فکرمو ، حقیقت
کاشکه داشتم یه ذره فقط یه کم لیاقت

تشنه بودم واسه ی شنیدن یه دنیا حرف
تو یه کم گفتی و بعدش دوباره سکوت و برف

جای برفا روی کاغذ می شه نقطه چین گذاشت
حرف تو بشه باید این قلمو زمین گذاشت

عمریه موندم توی مصراع اول چشات
فقط این فعلو بلد شدم که می میرم برات

اگه بین همه تو دنیای ما جنگ بشه
عشق من محاله به چشم تو کمرنگ بشه

اگه باورت نشد بذار زمان نشون می ده
جواب سوالای سختو همیشه اون می ده

تو دوسم نداشته باش ، بازم قشنگه عالمت
کسی که می دونه اما می نویسه مریمت

زیبا کاری اگه کردم و تو رنجیدی ببخش
دنیا باید بدونن فرشته ای ، پس بدرخش

+تاریخ چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 7:46 بعد از ظهر نویسنده محمد |

 

دیگه تو برام یه خوابی یه عکس توی قابی

یه شبحی یه سایه تصویر یک سرابی

 

می بینمت چه فایده دیدنت هم یه خیاله

می خوامت اما نیستی بودن تو محال

 

 گریه اگه بزاره تو رو یادم نیاره

اما نمیشه بی تو دیگه فایده نداره

 

خداحافظ عزیزم بعد از تو سرد و خاموش

می سوزم ومی خونم یادم تو رو فراموش

 

تکرار بوسه تو دیگه برام یه خوابه

 چی مونده از تو غیرازعکسی که توی قابه

 

خداحافظ کبوتر خداحافظ ستاره

منتظرت می مونم تا برگردی دوباره

+تاریخ جمعه 9 اسفند1387ساعت 7:46 بعد از ظهر نویسنده محمد |

 

توی این کوچه تاریک

 

منو تنها نمیزاره

 

 یاد حرفهای قشنگت

 

 که تو قلبم لونه میکرد

 

 یاد دلتنگی

 

رو درو دیوار این شهر

 

همش از تو یادگاره

 

 چشمات

 

 که منو بهونه میکرد

 

 میزنه آتیش به جونم

 

پس کجایی مهربونم

 

 آخه من ترانه هامو

 

 واسه کی پس بخونم

 

 دل من هواتو کرده

 

 اخ کجایی نازنینم

 

کاش بودیو میدیدی

 

بی تو من تنهاترینم

 

اگه تو دوستم نداشتی

 

از دلم خبر نداشتی

 

دلت از سنگ شده انگار

 

 که منو تنها گذاشتی

 

میشینم منتظر اینجا

 

تا تو برگردی دوباره

 

تا بشینی پای حرفهام

 

بریم تا ماه و ستاره

 

میدونم میای یه روزی

 

یه روزی دل شکستم

 

سر این کوچه میمیره

 

میزنه آتیش به جونم

 

پس کجایی مهربونم

 

 

+تاریخ پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 10:38 بعد از ظهر نویسنده محمد |

 

 

امشب که میاد صدای شرشر بارون

نگاه میکنم با حسرت به رقص بارون

یاد اون شبی می افتم که بود یم من و تو تنها

راه میرفتیم شاد وخندون زیر بارون

دستم و گرفته بودی سفت و محکم بین دستات

من میخوندم عاشقونه همصدا با ساز بارون

یه چشم به چشم تو اون یکی چشمم به خدا

که ای کاش تموم نشه این عشق بارون

حالا امشب اومدم باز ولی اینبار

خالی دستام و اشک میریزم همراه بارون

یه چیزی رو میدونی قصه ما خیلی عجیبه

تو بارون آشنا شدیم و جدایی مون بود زیر بارون

یاد اون وقتی می افتم که برام قسم میخوردی

که برای من میمونی همیشه اما مثه بارون

چی شدش تنهام گذاشتی با یه دنیا غم غصه

حتی اشکامو ندیدی که روان شد مثه بارون

یادته وقتی می گفتی تو برام عزیز ترنی

آسمون یهو صدا زد جاری شد یکدفه بارون

من میگفتم که چقدر ما دو تا پاکیم

تو میگفتی آره مثه دریا مثه بارون

دل من مثل یه دریاست اینو خوب میدونی

عشقم پاک پاک بود درست مثه آب بارون

می خوام این نامه یه روزی رو بدم به دستت

ولی اونوقت خیلی دیره چون تموم میشه بارون

 

+تاریخ یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 7:53 بعد از ظهر نویسنده محمد |

 

 

کاش ای تنها امید زندگی

 

می توانستم فراموشت کنم

 

یا شبی در آتش سوزان عشق

 

در نهیب سینه خاموشت کنم

 

کاش آن شب در گلستان جوانی

 

ای گل وحشی نمی چیدم تو را

 

در خزان آرزو هرگز نمی دیدم تو را

 

کاش احساس نیاز دیدنت

 

از وجودم چون وجودت دور بود

 

در دلم آتش نمی زد آن نگاه

 

کاش آن شب هر دو چشمم کور بود

 

تا نسوزم در خزان آرزو

 

کاش آن شب من نمی دیدم تو را ...

+تاریخ چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 7:52 بعد از ظهر نویسنده محمد |

 

روی طاقچه گل شقایق می کارم

سبز خواهدشدو سراسر اتاق را در بر خواهد گرفت

عطرش هوش را از یاد ما خواهد برد

و ما به سرزمین رویاها سفر خواهیم کرد

و تاقله عشق پیش خواهیم رفت

ای سلطان قلب من!

ای همیشه جاوید!

دلم بی تو مرگ را می طلبد

بی تو یک لحظه آرام و قرار نخواهم داشت

و زندگی برایم یعنی حبابی در دریا

ای سرو قامت من!

 مرا دور مکن از سرزمین نیلوفر های خاکی

 مرا دور مکن از سرزمین یاسهای سپید

مرا دور مکن از سرزمین پونه های وحشی

در یک آلاچیق کوچک می توان خوشبخت بود!

 می توان کلبه چوبی بنا کرد

و محبت را به جای چراغ به آنجا آویخت

می توان خوشبخت زیست و خوشبخت مرد

می توان در لیوان شیشه ای آب شنا کرد

می توان به جای غذا هوا خورد

می توان نفس کشید، اما عشق داشت

می توان زیست بی غذا، بی آب، بی هوا

می توان مرد بی تو . . .

+تاریخ شنبه 19 بهمن1387ساعت 7:19 بعد از ظهر نویسنده محمد |

 

 

خیال کردم یه عمر با من میمونه

 

گمون کردم واست یه همزبونه

 

نگفته بود پی یه  عشق دیگه اس

 

تا تحقیر  بشمو دل بسوزونه

 

نگفت به فکر فرصتی دوباره اس

 

برای دل بریدن فکر چاره اس

 

نگفت به فکر تحقیر نگامه

 

شکستن غروری پاره پاره اس

 

حالا به مرگ من راضی نمیشه

 

میخواد جون بکنم واسش همیشه

 

به اون ظالم بگین نفرین این دل

 

تا زنده ام به راه زندگیشه

 

برای دیدن روز عذابت

 

دارم ثانیه ها رو میشمارم

 

 

+تاریخ جمعه 4 بهمن1387ساعت 11:53 قبل از ظهر نویسنده محمد |

 

فرا رسیدن ایام شهادت و سوگواری سالار شهیدان

 

حضرت امام حسین (ع) تسلیت باد

+تاریخ یکشنبه 22 دی1387ساعت 9:21 بعد از ظهر نویسنده محمد |

 

من اگر روح پریشان دارم

 

من اگر غصه هزاران دارم

 

گله از بازی دوران دارم

 

دل گریان،لب خندان دارم

 

به تو و عشق تو ایمان دارم...

 

در غمستان نفسگیر، اگر

 

نفسم میگیرد

 

آرزو در دل من

 

متولد نشده، می میرد

 

یا اگر دست زمان در ازای هر نفس

 

جان مرا میگیرد

 

دل گریان،لب خندان دارم

 

به تو و عشق تو ایمان دارم...

 

من اگر پشت خودم پنهانم

 

من اگر خسته ترین انسانم

 

به وفای همه بی ایمانم

 

دل گریان، لب خندان دارم

 

به تو و عشق تو ایمان دارم...

+تاریخ یکشنبه 22 دی1387ساعت 9:20 بعد از ظهر نویسنده محمد |

<